پرهای زمزمه...

مانده تـا برف زمیــن آب شود.
مانده تا بسته شود این همه نیلوفر وارونۀ چتر.
ناتمام است درخت
زیر برف است تمنای شنا کردن کاغذ در باد
و فروغ تر چشم حشرات
و طلوع سر غوک از افق درک حیات.
مانده تا سینی ما پر شود از صحبت سنبوسه و عید.
در هوایی که نه افزایش یک ساقه طنینی دارد
و نه آواز پری می رسد از روزن منظومۀ برف
تشنۀ زمزمه ام.
مانده تا مرغ سرچینۀ هذیانی اسفند صدا بردارد.
پس چه باید بکنم
من که در لخت ترین موسم بی چهچه سال
تشنۀ زمزمه ام؟
بهتر آن است که برخیزم
رنگ بردارم
روی تنهایی خود نقشه مرغی بکشم!
"سهراب سپهری"
[ پنجشنبه 21 آبان 1394 ] [ 23:56 ] [ ghasam89 ]
[ ارسال نظر(2) ]